part:44

((زخم های رقم خورده))

ویو رزا.

شیشه های عمارت دیگه لرزش نداشتن میز شام با سکوت تموم‌ و جمع شده بود...

لی دون سونگ تونست حرفامو باور کنه ولی اون شک ،تردید داخل چشماش دلهره ای عجیب به دلم مینداخت....

حتی خودمم نتونستم حرفمو باورکنم که فقط بخاطر جهیون به تهیونگ نزدیک شدم...

لی دون سونگ بجای اینکه بلند فریاد بزنه سرو صدا ایجاد کنه فقط سر تکون داد و رفت تا لباساشو عوض کنه...


ولی تهیونگ....

نمیدونست دقیقا بخاطر کدوم یکی از کارام باید عصبانی شه...


تصمیم گرفتنم بدون مشورت با اون...

یا حرفام که حس کرد یه لحظه از سر حقیقت گفته شده..

همین از همه ترسناک تر بود...

ولی اینو میدونستم که مقصر اصلی جدایبمون..

نه پنهان کاری های تهیونگ...

نه ساکت بودنش..

بلکه تصمیمای عجولانه من بود...


روبه روی شیشه ی پنجره وایساده بود یکی از دستاش داخل جیب چرم چری مانندش..

و دست دیگرش پر شده از لیوان ویسکی..

خوب میدونستم دردش چیه نمیخواست دعوا یی اتفاق بیوفته پس اینجوری خشمشو کم میکرد....


بین دوراهی مونده بودم رفتن پیشش یا دور موندن ازش اما گزینه اول رو انتخاب کردم حتی باوجود اشتباه بودنش...


کنارش ایستادم .

((میدونم خیلی عجولانه و شایدم اشتباه
تصمیم گرفته باشم))

تهیونگ حتی نگامم نکرد فقط یه لحظه به لیوان داخل دستش خیره شد .

((امیدوارم دلیل خوبی داشته باشی تا نزنم هم تورو و هم این مردک که اسمش پدره رث نابود کنم))

انتظارش رو داشتم داخل چشمای تهیونگ مثل قبل خالی نبود اینبار پر شده بود از حسادت و احساساتی که نمیدونست هر لحطه باید باهاشون چیکار کنه.

((نقش اصلی فقط پدرت نیست))

تهیونگ برای اولین بار نگامم کرد.

((پس کیه))

شاید گفتنش الان برای تهیونگ خطرناک میبود اما واقعا چاره دیگه ای نداشتم .

((جئون اون از پدرت بیشتر تو این بازی نقش داشته جوری که شاید تمام این نقشارو خودش به تنهایی برنامه ریزی کرده و منتظره هر لحظه همه چی طبق میلش پیش بره))

تهیونگ اخمی کرد اسمش رو چندباری زیر لب زمزمه کرد.

((جئون.جئون‌جئون. از کی این قضیه رو میدونی رزا))

نفسی کشیدم دیگه از این مطمئن شده بودم که شاید تهیونگ خیلی چیزای بیشتری از من بدونه ولی هنوزم فقط یه انسان مونده نه یه هیولا.

((از همون موقعی که پدرت استرس میگرفت شک داشتم بهش موقع هایی که با تلفن حرف میزد اما یچیزیو خوب میدونم))

تهیونگ کمی صداش بالا تر رفت.

((چی رو))

گوشه لبم کمی بالا رفت.

((اینکه رابطشون الان شکرابه و میشه ازش استفاده کرد))



حمایت کنید❤️

ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۱۱)

part:45

part:46

حمایت شه بانو فیک نویسه🥹🎀https://wisgoon.com/carolxin

part:43

part:39

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط